آلیکس سامرز، پادکستر مشهور، در جشن چهلوپنجمین سالروز تولدش، با جوزی فیر که درست در همان روز به دنیا آمده روبهرو میشود و این دیدار اتفاقی چند روز بعد، بیرون مدرسهی فرزندان آلیکس تکرار میشود. جوزی که از شنوندههای آلیکس است به او پیشنهاد میکند تا داستان زندگیاش را به پادکست تبدیل کند، زیرا آن را موضوعی جالب میداند.
او زندگی متفاوت و پیچیدهای دارد و با وجود شخصیتی آزاردهنده برای آلیکس، آنچه در زندگی جوزی جریان دارد آلیکس را برای ادامهدادن کار ترغیب میکند. اما رازهای تاریک زندگی زن زمانی برای آلیکس برملا میشود که جوزی خودش را با ترفندهای ویژهاش به زندگی او نزدیک کرده و حتی به خانهاش راه پیدا کرده است.
جوزی بهسرعت به زندگی آلیکس راه مییابد و به همان سرعت ناپدید میشود، اما آنچه از خود به یادگار میگذارد، میراث شومی است که گریبان آلیکس و خانوادهاش را میگیرد؛ آنها خودشان به موضوعی برای پادکستی جنایی تبدیل میشوند و زندگیشان در معرض خطر قرار میگیرد.
اما این زن از کجا پیدا شده و واقعا چه کارهایی از دستش بر میآید؟