زینالدین زیدان پسر مهاجرانی است که برای یافتن شغل و آینده به فرانسه رفتند. دور از وطن، با چمدانهایی کهنه در دست. پدرش آجرکار بود و تنها آرزویش اینکه فرزندانش افرادی شایسته شوند و در خانهی زیدانها این آرزو در سه کلمه خلاصه میشد: کار، جدیت، احترام. ریشههای زیدان، ریشههایی اصیلند.
کارلو آنچلوتی دربارهی زیدان میگوید:"بلافاصله فهمیدم زیدان با دیگران متفاوت است. طوری با توپ رفتار میکند انگار کَره را روی نان تست میمالد، و این چیزی است که هر روز صبح سر صبحانه دوباره کشف میکنم.
داستان پرشور فردریک هرمل، روزنامهنگار، نویسنده و دوست زیدان، او را همانطور که هست ارائه میدهد. زیدان بسیار شبیه چیزی است که پدرش میخواست، با شخصیتی پیچیده و مهم.
زیدان در این کتاب میگوید: "مربیبودن یعنی تنهابودن". تنها و در محاصرهی فشاری بیکران و همیشگی. برای مقاومت در برابر چنین چیزی باید غرور، اعتمادبهنفس و خِرَد زیادی داشت. او به تمام افتخارات دنیای فوتبال رسیده است، اما تکبر فاتحان را ندارد.
قصهی زیدان، داستانی باشکوه در این زمانهی نابهکار است.