در روانکاوی نظریهای عمومی دربارهی عملکرد روانی انسان مطرح میشود که عقدهی ادیپ از ارکان اساسی آن است. این عقده همچنین از شناختهشدهترین مفاهیم روانکاوانه برای عامهی مردم، و درعینحال، یکی از سادهانگاشتهشدهترین آنهاست.
روانکاوی، دانش مفاهیم غیرقطعی، فتوحات مبهم زیادی به خود دیده است. برخی اصطلاحات بهکاررفته در این دانش، وارد زبان عامیانه شده و امروزه رنگ و بویی متفاوت به خود گرفتهاند. این حلشدگی در زبان روزمره، مفاهیم مورد نظر را کمرنگ میسازد و آنها را بهشکل واحدهایی درعینحال مبهم و اغراقآمیز در میآورد که روانکاوان دیگر صحتشان را تضمین نخواهند کرد.
در عادیترین گفتگوها، واژهی عقده بهتنهایی برای اشاره به جنبهی مشکلدار یک شخصیت به کار میرود؛ درحالحاضر جملهی تو عقدهای هستی یعنی اعتمادبهنفس نداری، بهشکلی رقتبار درگیر موانع درونی خود هستی.
کتاب پیش رو به این مفهوم مهم روانکاوی که برای نخستین بار توسط زیگموند فروید مطرح شد، اختصاص دارد. این مفهوم در حقیقت به تمایل پسربچه به مادرش و در نتیجه احساس رقابت با پدرش اشاره دارد. واژهی ادیپ از یکی شخصیتهای اسطورهای یونان که نادانسته پدرش را میکشد تا با مادرش ازدواج کند، گرفته شده است.