«استیو جابز غلط کرد با تو» تلاشی است برای ثبت تجربهی شخصی از محیط کار در شرکتهای فناور ایرانی. اکثر روایتها و مستندسازیهایی که تا امروز از کسبوکارهای نو دیدهایم داستان مدیران و بنیانگذارانی است که در روایت پیروزی یا شکستشان هم به دنبال برندسازی دوباره بودهاند. از هزاران نفری که در مشاغل میانی و ردههای پایینتر کار میکنند معمولا روایتی در دست نیست. «استیو جابز غلط کرد با تو» برای بازتولید همان «ادبیات موفقیتِ» مرسوم نوشته نشده است؛ روایتی شیرین اما جسورانه و پیشگامانه است برای نوشتن از شکست و نقاط ضعف ولی نه برای جلب توجه مخاطب به موفقیتهای بعدی همان برندِ قبلا شکستخورده. هر کدام از هفده فصل کتاب به یکی از مفاهیم رایج در اکوسیستم استارتآپی میپردازد و در خلال توضیح آن مفهوم و پیشرفت روایت، مؤلف به وضعیت نمایشی، خودنمایانه و جعلی بعضی از استارتآپهایی که با آنها کار کرده انتقاد میکند. نقد گلایهآمیز آزاده رحیمی از نحوهی برخورد مدیران با کپیرایترها که بخش مهمی از بدنهی اکوسیستماند باعث شده کتاب طعم طنز گزندهای داشته باشد و گاهی به هجو پهلو بزند. تصویرسازیهای خلاق مصطفی اصانلوی، این لحن طنز گزنده را تقویت کرده تا حاصل همراهیمتن و تصویر، به محصولی جذابتر بینجامد.
این کتاب یک جلد از مجموعهی تجربهی محیط کار است.
بخشی از مقدمهی نویسنده
«روایت پیش رو فقط بازتاب بخش کوچکی از جامعهی کوچک و روبهرشد استارتآپی است. من شهریور ۹۴ با عنوان کارشناس تولید محتوا وارد اکوسیستم استارتآپی شدم و اسفند ۹۷ در قامت همان کارشناس تولید محتوای دونپایه از آن خارج شدم. بیستونه ماه از این مدت را در یکی از استارتآپهای معروف کار کردم و همزمان تلاش میکردم محل کارم را داخل اکوسیستم عوض کنم و بهاینترتیب رکورد تازهای را در ارسال رزومه به شرکتهای گوناگون و حضور در جلسات مکرر مصاحبهی کاری به ثبت رساندم. بیشتر روایتهای این کتاب مربوط به دوران بیستونهماههی کاریام در شرکت اول و قرارهای مصاحبهی ناکام و پرتعداد است.»