آلفرد کوچولو توی دلش راز بدی دارد، رازی که هیچوقتِ هیچوقت نباید نگهش داشت.
ولی آلفرد کوچولوی بیچاره این راز را به کی میتواند بگوید؟ به کی میتواند اعتماد کند؟ از نگرانی همینطور دلش پیچ میخورد و پیچ میخورد. او میداند که بعضی رازها را اصلا نباید نگه داشت، رازهایی که باعث میشوند احساس بدی پیدا کند و راحت نباشد. مثل همین رازی که توی دلش است. ولی اگر آن را به کسی بگوید، مادرش از کار بیکار میشود و آنوقت دیگر پولی ندارند. از همه بدتر اینکه او مقصر همهی این بدبختیها میشود...
بسیار مهم است که کودکان یاد بگیرند چطور امنیت خود را حفظ کنند و اگر فردی تماس جسمی نامناسبی با آنان برقرار کرد، این موضوع را فورا به فرد بزرگسال مورد اعتمادشان اطلاع دهند. ازآنجاکه کودکان معمولا نمیتوانند احساس خود را راحت و شفاف بیان کنند، این داستان، فرصتی برایشان فراهم میکند که از احساساتشان حرف بزنند. این کتاب مهارتهای لازم برای «محافظت از خود و بدن خود» و همچنین «قدرت نهگفتن» را به کودکان آموزش میدهد و تشویقشان میکند که مسائل مهم و مشکلاتشان (بهویژه آسیبهای جنسی) را بیپرده بگویند. روش خواندن داستان برای کودکان در ابتدای کتاب توضیح داده شده و توصیه میشود کودکان این داستان را همراه با والدین یا مربیها و پرستارها بخوانند.