روایتی دستاول از روزهای سقوط کابل در اسد (مرداد) ۱۴۰۰، روایتی از درون یک نهاد کمکرسان آلمانی در کابل با کارمندان افغان و مدیران غربیاش؛ قصهی مهدی، صفاکاری (نظافتچی) که در خانهاش کلکسیونی از اعضای بدنهای منفجرشدهدارد، قطعههایی که از خیابانهای دشت برچی به غنیمت برده، و میخواهد آنچه را که در تمام این روزها دیده بنویسد.
تقی اخلاقی، نویسندهی افغانستانیِ حالا ساکنِ برلین، در کابل ۱۴۰۰ زندهترین تصویر پیش از سقوط را از مردمان کابل پیش روی خوانندهاش گذاشته است.
«من نویسندهای از افغانستانم.
اما نویسندگی در کابل نهتنها نان و آب نمیشود، بلکه بسیار خطرناک است. خیلیها هستند که اگر بفهمند مینویسی، بدون آنکه نوشتهات را بخوانند، سرت را میبُرند. باید پنهان شوی، شغلی در یک دفتر بیابی و شبها که همه به خواب رفتند در تنهایی و سکوت بنویسی. و این دقیقا همان کاری است که من در تمام این سالها در کابل کردهام.»