هیچ درد، خاطره، ترس، و امیدی نداشتم. من تاریکی بودم و تاریکی از من بود.
ستیز دو تاج، دنبالهی پنجرهای رو به تاریکی و دومین کتاب از دوگانهی شبانشاه است. در این دنباله، قصه از زاویهی دید شخصیتهای مختلف مانند السپث، ریون و اِلم روایت میشود و انگیزهها و چالشهای درونی هر شخصیت، داستان را عمیقتر و پرهیجانتر میکند. ستیز دو تاج با بسیاری از کتابهای فانتزی که خواندهاید، فرق دارد؛ داستانی است دربارهی قدرت، بهایی که باید برای رسیدن به قدرت پرداخت و هیولاهایی که درون ما زندگی میکنند. خواندن این کتاب تجربهای است ناب و فراموشنشدنی: جادوی تاریک، نثری شاعرانه، تعلیق نفسگیر، عاشقانهای سوزناک و پایانی رضایتبخش که تا مدتها در ذهنتان باقی خواهد ماند.
قهرمان داستان، السپث باید با پیامدهای کارهایی که در جلد اول انجام داده روبهرو شود. او و ریون تاکنون بیشتر کارتهای جادویی «سرنوشت» را جمع کردهاند، اما مهمترین کارت هنوز پیدا نشده: «توسکای دوقلو». برای اینکه پیش از فرا رسیدن انقلاب زمستانی بتوانند سرزمین را از جادوی شومی نجات دهند که در حال نابود کردن آن است، باید سفری خطرناک را آغاز کنند؛ سفری به اعماق جنگل مهآلودی که سرزمینشان را احاطه کرده. تنها راهنمای این سفر کابوسی است که ذهن السپث را تسخیر کرده، اما اینبار حتی او نیز دیگر تمایلی به همکاری ندارد. آیا السپث میتواند افسار هیولای درون خویش را بهدست بگیرد یا تا ابد اسیر آن خواهد شد؟