پسر جوانی به نام جیهون با کولهای اطاایای بر دوشش، یک MP3پلیر، کتاب و سگی نابینا همراهش، سه سال است که تصمیم گرفته مدام در سفر باشد و برای استراحت از متلی به متل دیگر برود. او حافظه خوبی دارد و آدمهایی را که در مسیر سفرش ملاقات میکند با شمارههایی که به آنها میدهد در خاطر میسپارد و هر شب پس از رسیدن به هتل، پیش از آن که دوش بگیرد یا غذا بخورد، برای کسانی که ملاقات کرده نامه مینویسد. هرکدام از آن آدمها در ذهن جیهون داستان خودشان را دارند و گاهی مرد داستان یکی را در قالب نامههایی که هر شب پیش از خواب مینویسد برای دیگری بازگو میکند. جیهون هر روز نامهای پست میکند و در انتظار پاسخ نامهها میماند؛ انتظاری که نتیجهای بهدنبال ندارد. او سفر، متلها و نامهها را انتخاب کرده؛ در سفر میتوان بیشتر از همیشه فکر کرد، به چیزهایی که شاید در زندگی روزمره هرگز به ذهنمان نرسند. سفر قلبها و ذهنها را باز میکند و از نظر مرد جوان ضروری ترین بخش هر سفر این است که این فکرها جایی نوشته شوند. متلها مرموز هستند، مکانهایی که به علت رفتوآمد آدمهای گوناگون و کسانی که گاه برای تخلیه هیجانات جنسی آنجا را برمیگزینند، کمی بدنام شدهاند؛ و نامهها شبیه به خاطرات هستند، اما خاطراتی که شخصی نیستند و با دیگران به اشتراک گذاشته میشوند و این حقیقت جذابی دربارهی آنهاست.
جیهون و واجو به سفر خود ادامه میدهند و گاهی برای جدا نشدن از هم، مجبور میشوند تا حقههایی را به کار بگیرند؛ حقههایی مثل تظاهر به نابینا بودن جیهون! یکبار هنگامی که جیهون تظاهر به نابینایی میکند در مترو با زن کتابفروش عجیبی آشنا میشود؛ او از زن که ادعای نویسندگی دارد ، خوشش نمیآید، اما مجبور به همسفر شدن با او میشود!
«هیچکس نامه نمینویسد» داستان آدم ها را روایت میکند و همزمان بخشهایی از داستان زندگی مرد مسافر را بازتاب میدهد. کتاب با روندی آرام آغاز میشود و رفتهرفته اوج میگیرد و خواننده را درگیر میکند.
داستان جیهون ساده، دوستداشتنی، پرمفهوم و بهیادماندنی است؛ آنچنان که رتبه بالایی از کاربرانGoodreads به خود اختصاص داده و به دلیل ملموس بودن شخصیت اصلیاش حس همذاتپنداری را در خواننده بیدار میکند.