کتاب حکمرانی اقتصاد آنگونه که از زیرعنوان طولانی آن مشخص است (چرا علم اقتصاد به کار میآید و چه هنگام به کار نمیآید و چگونه تشخیص دهیم) در تلاش است تا نشان دهد چگونه اقتصاد و اقتصاددان میتواند از تحلیلهای ذهنی صرف فاصله گرفته و تغییرات اساسی را در جامعه ممکن کند. تغییراتی که میتواند تا عمق جان و ریشهی یک جامعه پیش رفته و مسیر تاریخی آن را تغییر دهد. توصیفی که رودریک در فصل پنجم کتاب خود از دو گونه اقتصاددان ارائه میدهد بهخوبی چارچوب ذهنی او در هنگام نگارش کتاب را به تصویر میکشد. او میگوید «دو نوع اقتصاددان وجود دارد. . . گروهی اسیر یک ایدهی ثابتِ رایج هستند - بازارها به بهترین نحو کار میکنند، دولتها فاسدند، مداخله نتیجه معکوس دارد. . . . گروه دوم برعکس، فاقد یک ایدهی ثابت هستند و دربارهی دنیا دارای نظرات گوناگونی هستند که برخی از آنها متناقض است. برداشت گروه اول از یک مشکل همیشه میتواند پیشبینی شود: صرفنظراز ماهیت دقیق و زمینهی مشکل اقتصادی، راهحل در بازارهای آزادتر است. اما گروه دوم پاسخ میدهند، “بستگی دارد”. این گروه گاهی بازار و گاهی مداخلهی دولتی بیشتری پیشنهاد میکنند. اقتصاد در مباحث عمومی به گروه دوم بیشتر نیازمند است. اقتصاددانانی که قادرند به اقتضای شرایط از یک چارچوب توضیحی به چارچوب توضیحی دیگر عبور کنند بیشتر احتمال هدایت ما به مسیر درست را دارند.»
از دیگر آثار رودریک میتوان به کتاب «مبارزه با نابرابری» اشاره کرد که او آن را در همکاری با اولیویه بلانچارد اقتصاددان شناختهشدهی فرانسوی-آمریکایی به رشتهی تحریر در آورده است.