کتاب پیش رو اثری است در باب فلسفه، بهویژه فلسفهی اسلامی که برای دوستداران خیام جذاب خواهد بود.
حکیم عمر خیّام، فیلسوف بزرگ و ریاضیدان عالیمقام (440 ـ 430/530 ـ 508)، نحلهی فلسفی خیّام مشایی است. اثر معروف او الکون و التکلیف است و هستی را با تکلیف همراه کرده است؛ یعنی انسان به تشخیص نیک و بد مکلف است.
آثار دیگر او عبارتاند از: رساله فی کلیهالوجود، رساله فیالوجود، و الضیاءالعقلی فی موضوعالعلمالکلی.
اما مهمترین اثر وی همان الکون و التکلیف است که بهدنبال حل معمای هستی است، و تا آخر عمر به مبدأ هستی فکر میکرده است.
در میان همهی مسائل مهم و مشکل فلسفی، به مسئلهی تفاوت موجودات و اشرفبودن برخی از آنها بر برخی دیگر اشاره کرده و آن را مشکلترین مسئله شمرده است. شاید مشکلبودن آن ازاینجهت است که به مسئلهی کثرت و کیفیت پیدایش آن از وحدت منجر میشود.
مسئلهی دیگر این حکیم دربارهی مطالب اساسی و سهگانهی منطقی، مطلب «هل»، مطلب «ما»، و مطلب «لم» است. «هل» پرسش از انیت و هستی شیء است، ولی مطلب «ما» پرسش از گوهر و ماهیت شیء است. در اینجا پاسخ همانند «هل هو» محصور میان نفی و اثبات نیست، بلکه پاسخدهنده میتواند به هرچیزی که آن را حد یا رسم یا شرح اوصاف ترسیم میکند، مبادرت به پاسخ کند. پس تشخیص حدّ شیء به پاسخدهنده مربوط میشود، دربارهی مطلب سوم «لم»، که متخصص پرسش از سبب و دلیل شیء است، نیز همین نظر را دارد.
حکیم عمر خیّام آرامآرام از اسلوب مشایی خارج میشود و به اسلوب جدیدی در تفکر روی میآورد که مهمترین ویژگی آن حیرت و هیبت در شکوه و جلال هستی است و موجب دغدغهی خاطر میگردد.
ایشان ضمن اینکه ادراکات ذهنی را سست و فریبنده میداند، عقل را نیز در شناخت مبدأ هستی ناتوان میداند. زیرا ایشان تفکر و اندیشه را اصل میداند نه متفکر را، و غایت تفکر و اندیشه در خود حوزهی هستی و جزء آن حوزه است. بنابراین، گزارش او از مبدأ هستی غایت اندیشهی خود متفکر است.
کنه خردم درخور اثبات تو نیست
و اندیشهی من بهجز مناجات تو نیست
من ذات تو را به واجبی کی دانم؟
دانندهی ذات تو بهجز ذات تو نیست