روزی سه بار دانشجویان در صفهایی منظم رژه میروند و در تکریم کیم جونگ ایل و کرهی شمالی سرود میخوانند: بدون تو، سرزمین مادری ما وجود ندارد. بدون تو، ما هیچ هستیم. این صحنهای چندشآور است، اما سوکی کیم هم کمکمسرود را یاد میگیرد و ناخودآگاه آن را همراه دانشجویانش زمزمه میکند. سال 2011 است و تمام دانشگاههای کرهی شمالی را به مدت یک سال تعطیل کردهاند و دانشجویان به محلهای ساختوساز فرستاده شدهاند. همه بهجز 270 دانشجوی دانشگاه پسرانهی علم و تکنولوژی پیونگیانگ؛ دانشگاهی که با دیوار محصور شده و روی دیوارهای تکتک اتاقهایش عکسهای کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل به چشم میخورد. سوکی خودش را یک مبلّغ مذهبی و استاد زبان جا زده و به آنجا رفته است. در طول شش ماه، او روزی سهبار با دانشجویان جوانش غذا میخورد و مشغول آموزش زبان انگلیسی به آنهاست و تمام اینها زیر نگاه تیزبین رژیم انجام میشود.
این کتاب گزارشی است از ورود نویسنده بهعنوان یک غربی، به دانشگاهی معتبر در کرهی شمالی، در قامت یک مبلغ مسیحی برای تدریس.