هر فصل از کتاب «جمشیدخان عمویم، که باد همیشه او را با خود میبرد» ماجرای قسمتی از زندگی جمشید است. سرفصلهای این رمان عبارتند از: «سرآغاز جمشیدخان» «با جمشیدخان در میدانهای جنگ»، «مخفیگاههای بارانوک»، «بازگشت به شهر»، «جمشیدخان و خدا»، «سفرهای جمشیدخان»، «خبرگزاری جمشیدخان» و «فرجام جمشیدخان».
بختیار علی سال 1960 میلادی در سلیمانیهی عراق به دنیا آمد و بیش از پانزده سال بهخاطر سانسور شدید، هیچکدام از نوشتههایش چاپ نشدند. سال ۱۹۵۵ کردستان را ترک کرد و بعد از ۹ ماه زندگی در سوریه،به آلمان رفت. بیش از بیستوپنج سال است که در آلمان زندگی میکند. ده رمان و پنج مجموعهشعر و پانزده کتاب در زمینهی نقد سیاسی، اجتماعی، فلسفی و ادبی دارد. او اکنون جهانیترین چهرهی ادبی کرد است که آثارش به زبانهای متعددی ازجمله آلمانی،فرانسوی،انگلیسی، عربی،ترکی و فارسی ترجمه شده و جوایز مختلفی را کسب کردهاند.
رمان حاضر اثری دیگر از بختیار علی است که به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کرده است:
جایزهی موسسهی فرهنگی هنری اندیشه
جایزهی زین احمد هردی
جایزهی وزارت فرهنگ کردستان
جایزهی شیرکو بیکس
عنوان کتاب داستان رمان را بهخوبی مشخص میکند. در این رمان سالارخان داستان زندگی عمویش یعنی جمشیدخان را روایت میکند. سالارخان کسی بود که در بیشتر مراحل زندگی جمشیدخان همراه او بود و به خوبی از سختیها و خوشیهای زندگی او آگاه بود.
جمشیدخان اما، در ۱۷سالگی بهدلیل داشتن افکار کمونیستی توسط بعثیها دستگیر و راهی زندان میشود. در زندان او را بسیار شکنجه و آزار میدهند اما جمشیدخان هیچ چیزی را فاش نمیکند. بنابراین بعثیها شکنجهرا ادامه میدهند و در نتیجه آن توانایی جسمی جمشیدخان از بین میرود و او آنقدر وزن از دست میدهد که باد میتواند او را مانند یک تکه کاه جابهجا کند. هر بار هم که باد جمشیدخان را با خود میبرد یک تحول و دگرگونی در جمشیدخان ایجاد میشود و او قسمتی از حافظهاش را از دست میدهد.