برای کودک روستایییی که شکوه بزرگی و عظمت را در نشستن بر پشت اسب میبیند و قرنها به وراثت، برتری سوارهها بر پیادهها را دریافته، چه هدیهیی گرانبهاتر از کرهاسبی میتواند باشد که نوید آن برتریِ دیرینهسال را میدهد و آنگاه که یاران دبستانیاش را تا استبل پدری میکشاند تا او را برای داشتن کرهاسب زیبایش ستایش کنند، چه غروری در وجودش پای میگیرد و چه اندوه بزرگی در وجودش لانه میکند آنگاه که کرهاش پساز آنهمه تیمار، جان میسپارد و چه دردی بر دلش مینشیند آنگاه که لاشخوری به لاشهی کرهی محبوبش میچسبد تا به اندازهی منقاری گوشت از آن برگیرد.
جان اشتاینبک، اسب سرخ را بهصورت چهار داستان کوتاه و مستقل رقم زده که در هر داستان مراحل مختلف رشد و نمو جودی، شخصیت محوری داستان، از کودکی به بزرگسالی بهتصویر کشیده شده. در هر داستان یا به اعتباری در هر فصل، اشتاینبک با دقت و مهارت تمام شرایط خاصی را کنار یکدیگر قرار داده که جودی کودک و سپس نوجوان باید با آن شرایط مواجه شود. از طریق بهرهگیری از نمونههای روشن و نیز استعارههای هشیارانه، اشتاینبک بر برخی خصوصیات جودی انگشت تاکید میگذارد و نشان میدهد چگونه شخصیتش در طول این چهار فصل، مسیر بلوغ را در مینوردد.
با اقتباس از کتاب اسب سرخ، فیلمی نیز به کارگردانی لوئیس مایلستون ساخته شده است.
جان اشتاینبک متولد فوریهی ۱۹۰۲ در آمریکا و درگذشته در ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸ میباشد. از او با نام جان استاینبک نیز یاد میکنند. مکتب ادبیای که او دنبالهروی آن بود، ناتورالیسم است.