این اثر انتقادی اورول مانند بقیهی کارهایش، حرفهایی برای گفتن دارد و بسیار به حالوهوای روزگار امروز ما شبیه است. در این اثر اورول، قهرمان داستان با خدای پول وارد جنگی تمامعیار میشود و تا انتهای این جنگ پیش میرود؛ در واقع معتقد است پول بهجای خدمت به انسان و کمک به رسیدن او به آرامش، عکس آن را عمل میکند، یعنی انسان برای رسیدن به پول دست به هر کاری میزند تا به پول برسد و خود را برده و اسیر پول میکند و خود را به خدای پول میفروشد.
گیاه آسپیدیسترا که بارها در این کتاب از آن یاد شده، گیاهی است از خانوادهی لیلیاسه (سوسنیها) که برگهای کشیده و بلند شبیه ذرت دارد. آسپیدیسترا نمادی است از احترام به پول و زندگی طبقهی متوسط قرن بیستم انگلستان که فقط دو راه فرار از آن وجود دارد: پولداربودن یا امتناع از پولدارشدن. گوردون (قهرمان داستان) راه دوم را انتخاب میکند و با همهی جنبههای زندگی مادی وارد جنگ میشود. او حتی از شغل پولسازش استعفاء میدهد و در یک کتابفروشی مشغول به کار میشود و تصمیم میگیرد جنگ مخفی را علیه خدای پول اعلام کند و آن را هدف خاص خود قرار دهد و در راه رسیدن به هدف با مشکلات فراوانی روبرو میشود.
اریک آرتور بلر با نام مستعار جورج اورول متولد ۲۵ژوئن۱۹۰۳ و درگذشته در ۲۱ژانویهی۱۹۵۰ میباشد و ملیتی هندی-انگلیسی دارد. او را بیشتر با دو رمان مزرعهی حیوانات و 1984 میشناسند. وی همینطور با نقدهای بیشماری که بر کتابها مینوشت، بهترین وقایعنگار فرهنگ و ادب انگلیسی قرن شناخته میشود.