ویکتور هوگو، نهتنها از راه سیاسی بلکه بیشتر از راه هنر به مبارزه پرداخته است بهطوری که دو کتاب وی به نامهای آخرین روز یک محکوم و کلود ولگرد که هر دو به زبان فارسی ترجمه شده است همچون یک نویسنده متعهد سعی کرده خواننده را به فکر فرو دارد. وی اعدام را قتل دیگری معرفی میکند، قتلی قانونی. در بخشی از کتاب میگوید «این اشخاصند که در کمال خونسردی و بیاعتنایی و به حکم قانون و مقررات و تشریفات و بهخاطر خیر و صلاح عمومی مرا خواهند کشت، آه؛ ای خدای بزرگ!» و در جای دیگری میگوید «دریغا؛ در این امر بههیچوجه گناه از شخص من نیست بلکه از نفس مسموم فردی محکوم به اعدام است که همهچیز را پژمرده و فاسد میسازد.
کلود کارگری فقیر اما لایق و باهوش بود. انسانی که استعدادهای ذاتی و ویژگیهای وجودی قابلتحسینی در او وجود داشت. اما دست زمانه و فقر کارش را به دزدی کشاند و پایش را به زندان باز کرد...
در این داستان ویکتور هوگو دولت و حکومت را مورد نقد قرار میدهد و بر آنها که بسیاری از معضلات جامعه را خلق میکنند، میتازد.