نمایشنامهی «سوءتفاهم» از آلبر کامو، پردهای تراژیک از زندگی انسان در جهانی بیرحم است. قصه در مهمانخانهای سرد و دورافتاده میگذرد؛ جایی که مادری فرسوده و دختری بیقرار، با رؤیای رسیدن به آفتاب و دریا، دست به جنایتی تکراری میزنند: کشتن مسافران برای دستیابی به پول.
اما فاجعه آنگاه آغاز میشود که پسر خانواده، پس از سالها غربت، بیآنکه خود را معرفی کند، به خانه بازمیگردد. سکوت او و آزمونی که در سر دارد، به مرگی هولناک میانجامد؛ و درست لحظهای که هویت واقعیاش آشکار میشود، همهچیز از دست رفته است. مادر در دل شب خود را به رود میسپارد، دختر با حقیقت تلخ میسوزد و تنها پژواک سرد «پیرمرد خاموش» باقی میماند.
کامو در این اثر، با زبانی فشرده و بیرحمانه، نشان میدهد چگونه یک «سوءتفاهم کوچک» میتواند تقدیر را به تراژدی بدل کند. در پسِ روایت، اندیشهی بنیادین او دربارهی پوچی، تنهایی و مسئولیت انسان جان میگیرد: اینکه زندگی معنایی تضمینشده ندارد، و تنها با گفتنِ حقیقت و روشنگری است که میتوان از سقوط گریخت.